اول اینکه عید مبعث رو به همه تبریک می گم![]()
بعد اینکه کی فکر می کرد من الان این پستم رو توی یه کافی نت نزدیک باب الرضای
حرم امام رضا بنویسم.
قرار بود چهارشنبه برم امتحان ریاضی مهندسی بدم،استاد گفته بود هر وقت
خواستی بیا امتحانت رو بده،دوشنبه رفته بودم رفع اشکال گفت تعداد زیاد شده
سوم شهریور از همتون با هم امتحان می گیرم.همون موقع اطلاعیه ی اردوی مشهد!
آخ که چقدر دلم می خواست این مدت برم مشهد.الان بغض گلوم رو گرفته...
خیلی خسته بودم خیلی ...
خوشحال می شم وقتی می بینم خدا مواظبمه، کلی شارژ روحی می شم![]()
حتی اگر اینجوریم نباشه اینجوری که فکر می کنم راحتتر زندگی می کنم
با این همه دیشب دو تا اتفاق بد افتاد یکی برخورد بایکی از آدم های عوضی که
حتی شب عیدی دست از کثافت کاری هاشون بر نمی دارن و از ته دلم به جای
لعن و نفرین آرزو می کنم به راه راست هدایت بشن.
و دیگه اینکه شب مبعث پیامبر وقتی وارد حرم شدم جلوی در یه هیئت بودن که
دیدن رفتارشون شوکم کرده بود.جماعتی که معلوم نبود ذکر مصیبت می کنن یا
جشن گرفتن!علی رو صدا می زنن یا اومدن سینه زنی امام حسین!وقتی از
یکی از خادمین پرسیدم اینا کین،گفت یه هیئت خاص،گفتم چرا مشکی پوشیدن
گفت:برنامه ی شب قبل، شهادت امام موسی کاظم!
گیرم اگر بخوایم مهم و مهمتر رو در نظر بگیریم حتی بی توجه به تاریخ،کی می تونه
این وسط جز خدا قضاوت کنه نمی دونم.ولی من فکر می کنم مبعث مهمتره که اگر
مبعثی نبود مگر امامی بود؟چه اصراری که یه مراسم تاریخ گذشته عزاداری که انجامش
یه همچین شبی به مصلحت نباشه رو انجام داد؟ شاید این که این وسط بعضی ها با
عربده کشی هاشون خودی نشون بدن!وبعضی ها مثل من شوکه بمونن.
ولی بقیش همش خوب بود مثلا اینکه با اینکه وسط راه(بابل) دانشگاه مجوز رفتنمون
رو گرفت وحراست برگشت اما راننده خوبی داشتیم که مارو تا خود مشهد آورد.
راننده ی شیرین زبونی که بیست و نه ساله بدون شاگرد رانندگی می کنه و بهم
اجازه داد تو ماشین جای شاگردش صندلی جلو بشینم(واسه منی که تا حالا
اونجا نشسته بودم کلی ذوق بود).
همسفرای خوبی ام دارم با اینکه هیچکدوم از دوستای خودم نیستن ولی بچه های
مهربونی هستن الانم اتفاقی یه کافی نت دیدم اومدم اینجا تلافی این مدت کلی
نوشتم.
تازه با جناب دکتر ترابی(استاد ریاضی مهندسی)هم کلی حرف زدم قبل از اومدنم
کلی استاد رو نصیحت کردم![]()
دیگه، دیگه اینکه با این رفقای گرامی هم که مدتی بود مدام می زدیم به تیپ هم
از در آشتی وارد شدیم(یک دو تا نیستن که این آدما)خدا از این به بعدش رو به خیر
کنه![]()
فردام برمی گردیم شهر همیشه نور که کم کم باید با اونم خداحافظی کنم.
دوباره عید مبعث رو تبریک می گم.