به نام بزرگ خالق خوبی ها
اینقدر حرف دارم بزنم که نمی دونم از کدومش شروع کنم دیروز از مشهد برگشتم
جاتون خالی خیلی خوب بود گرچه آخرش یک ذره دلگیر بود.حالام نوبتی می نویسم:
ازحرم:
تو حیاط حرم صدای اذان می شنوی
الله اکبر
اشهدان لااله الا الله
اشهدان محمدالرسول الله
اشهد ان علی ولی الله
.
.
.
میون قدم های تند وکوتاهی که برمی داری چند لحظه آروم و آهسته می ری با خودم
می گم اگر یه روز همین جوری تو مسجد النبی اذان بگن اون روز پیش نماز کیه؟
از دوست:
خدا خیلی خوبه،می دونم دوسم داره،اگر نه پس چرا این همه نعمت های خوب بهم
داده،بین تمام نعمت ها،دوستای خوب یکی از بزرگترین نعمت هاست.این که تو
زندگی آدمایی تو زندگی سر راهت قرار می گیرن و این فرصت بهت داده می
شه که با اونها دوست بشی.مثل دوستای من،حتی دوستایی که خوب بودن ولی
نموندن،اونی که می گفت دوستای خوب مثل ستاره های آسمونن با اینکه همیـ
شه نمی بینیشون ولی هستند،اما نگفت ازستاره هایی که اونقدر دورن که هیچ
وقت نمی بینیشون.منم نپرسیدم،که تواز کدوماشونی،اونایی که روزا نمی بینیـ
شون ولی تمام شبا هستند،اونایی که تو بعضی ماه های سال هستند بعد می رن
اما می دونی که دوباره بر می گردن.یا اونایی که توی کهکشان دیگه ای هستند
واونقدر ازت دورن که هیچ وقت نمی بینیشون.
نه،نپرسیدم:بودن یا نبودن این ستاره به حال من چه فرقی داره؟جز این که وقتی
ستاره می بینم بغز گلوم می گیره؟
راستی من دوباره یکی از این دوستای خوب انداختم تو زحمت،رویا خانوم از
زحمتات ممنونم خیلی بهم خوش گذشت.ان شا الله که بتونم جبران کنم.
از قطار:
من تاحالا قطار سوار نشده بودم،برگشتنی از مشهد از اردو جدا شدم شب با
قطار مستقیم اومدم دورود(یک ساعتی خرم آباد)خیلی راحت بود مخصوصا
اینکه کوپه ویژه خواهران بود با وجود طولانی بودن راه اصلا خسته کننده
نبود،البته همسفرای خوبی ام داشتم.فکرم خیلی مشغول سوار شدن قطار بود
سر همین یه سوتی دادم وحشتناک.
رفته بودم مخابرات تلفن بزنم به متصدی مخابرات گفتم ببخشید خانوم واگن
خالی دارید؟البته چیزی نگفت بعد ازچند دقیقه خودم یه دفعه یادم افتاد چی گفتم
.