تبليغاتX
Massy اندیشه پاک
اندیشه پاک
مثل سنگینی یک نگاه مبهم بر جان،دنیا را به رنگ چشمانت مبین دختر سیاه چشم
یکشنبه 1386/11/28
یواش یواش!
 

به نام بزرگ خالق خوبی ها


دیروز و امروز فقط برای چند تا سوال ساده،پنج تا اداره رفتم،اونم فقط در همین حد که بخوام بپرسم برای شروع باید چه مجوز هایی داشته باشم،جواب درست حسابی که بهم ندادن هیچی،تازه بهم گفتن برو وقتی 25 سالت شو بیا.اینو می تونم یه طوری درسش کنم.ولی اول راهی و هنوز هیچ کاری برات نکردن بهت بگن:فکر می کنی یه خانوم می تونه، زور داره ولی قاعدتا نباید مهم باشه.


+ نوشته Massy
چهارشنبه 1386/11/24
اندکی افکار روانشناسانه!

به نام بزرگ خالق خوبی ها

چند سال پیش  یه روزی اینقدر از دست همه خسته شدمو به ته بدبینی ها و بی اعتمادی ها رسیده بودم که تصمیم گرفتم از همه متنفر باشم،به خودم تبریک می گم به خاطر قاطعیت تو تصمیمم (مثلا از همین اموشن خیلی بدم می یومد)ولی خب بعد از یه مدت اساسی ضربه خوردم... .

این احساس نا خودآگاه و گاهی هم خودآگاه برای آدمها پیش می یاد که حتی به مرزی از ناراحتی برسن که جز بدی ها یی رو که کسی در حقشون کرده نخوان به خاطر بیارن.بعد از اون ضربه ی اساسی دیگه فهمیدم که بهتر هیچ وقت سعی نکنم از کسی متنفر باشم.

تو این یکی تصمیم هم قاطع بودم،خوشبختانه،البته خب گاهی اوقات به صورت مقطعی شاید یه خورده آدم اجازه بده احساسات بدش غلبه کنه ولی حداقل می دونم سعی امو می کنم اینجوری نشه.

راستش گاهی اوقات پیش می یاد،آدم از نزدیکانش،دوستاش و ... خیلی برنجه.منم حسسسسسسسساس.

دیروز یه فکری زد به سرم:

می خوام بشینم درمورد همین آدم ها تو دفترم بنویسم:ایده آل های خودم،واقعیت ها،و اون نرم های اجتماعی که به عنوان یه الگوی رفتاری مناسبه.

بعدشم،چیز هایی که بر اساس همون الگوی رفتاری عیب و ایراد محسوب می شه و روبروش علت هاش و خوبی هایی که می دونم تو وجود اون  افراد هست.

می دونم که من خیلی بد عصبانی می شم،اگرم عصبانی نشم،خیلی زود آزرده و رنجیده می شم.

اینجوری هر وقت حس کردم تغییر تو رفتار و نحوه ی برخورد کسی دست من نیست،می رم دقیقا نقطه مقابل بدیش رو می خونم و به اون فکر می کنم.حداقلش اینه دیگه خودم ناراحت نمی شم.

تازه،هیچ آدمی خالی از عیب و ایراد واشتباه نیست،شاید بهتر باشه گاهی اوقات از کنار خیلی چیزها ساده گذشت تا وقتی که موقعیت و راه درست شدنش به وجود بیاد.

یه چیز دیگه،آدم هر چقدر هم باهوش و کاربلدو عاقل و... باشه تا وقتی مشکلات و شرایطش رو نپذیره و باور نکنه،نمی تونه حلشون کنه.

+ نوشته Massy
شنبه 1386/11/20
انتخاب
به نام بزرگ خالق خوبی ها

عمه می گفت:وقتی یه راهی انتخاب می کنی که شبیه بقیه ی آدم ها نیست،دیگه نباید به چیزی اهمیت بدی،خودتی که نباید نا امید بشی.خودتی که به خودت باید بگی امکانپذیره،می شه،می تونم.... .

حالام که همه چیز زودتر از اونی که فکر می کردم داره درست می شه،اگه خدا بخواد.

"اگه خدا بخواد"... این جمله پر از فلسفه است!

بی ربط:قلب من غرور ندارد!!!

 

 

+ نوشته Massy
سه شنبه 1386/11/16
روابط
به نام بزرگ خالق خوبی ها

الان ساعت دو نصفه شبه و جالب اینجاست که من مهمونم،مهمون همیشگی خونه ی عمه،گفته بودم چند وقتی هست فهمیدم عمه خیلی مهربونه،امشب بهش می گفتم:عمه شما می ری بهشت،هم خودت هم بچه هات،(شوهر عممو نمی دونم)آخه همیشه خونتون پر مهمونه...،نه فقط من خیلی ها.

حالام که هر کاری می کنم خوابم نمی بره!

چند روزی هست به روابط آدم ها فکر می کنم،به اینکه شاید بهتر باشه بذاری هر چیزی روال عادی خودش رو طی کنه،توی همه ی رابطه ها:خدا،دوستانه،مجازی و... .

عجله خیلی وقتا باعث تردید یا پشیمونی می شه.

به رابطه ی خودم با خدا فکر می کردم،به اینکه خیلی وقتا از اینکه شاید اونقدری که باید بهش اعتماد نمی کنم،گرچه بهش ایمان دارم،ولی همین ایمان هم وقتی پایدار و محکمه که حاصل تفکر باشه و خود تفکر یه امر نسبی و زمانبر.

تبدیل این امر نسبی به یه امر مطلق که سبب گرایش به وجود مطلق می شه،تدریجیه.تلقین،عجله،اجبار ،همشون باعث زدگی می شه.

حس می کنم باید به خودم زمان بدم،برای تبدیل شدن ایمانم به اعتماد مطلق.

آخخخخخخخخخی،پس فردا می رم شمال،دریییییا(در واقع می شه فردا)

+ نوشته Massy
سه شنبه 1386/11/09
می خوام برم بهشت!
به نام بزرگ خالق خوبی ها

تا حالا هوس رفتن به هرجایی رو کرده بودم الا بهشت،حتی جهنمم دوست داشتم ببینم(ببینمم که نه،اینکه حس کنی احتمال اینکه بری زیاده وگرنه بی ظرفیت تر از این حرفام که بتونم جهنمو ببینم چه برسه به اینکه برم توشُاصلا دوست نداشتم فقط به رفتنش فکر می کردم)ولی فکر می کردم آدم بره بهشت،دیگه زیادی بهش خوش می گذره

انگار که انگیزه نداشته باشی،ولی حالا دوست دارم برم با خدا حرف بزنم.یه جور حس اعتماد یا ایمان هست که همه جوره ثابت می کنه خدا هست،هر کاری بکنی نمی شه منکرش شد،حکمتش،بودنش ،رحمتش،زیباییش،مهربونیش،بخشندگیش،...،اسما اعظمش انکار ناپذیره.

فکرشو بکن یه روز بخوای بنده ی خوبی باشی که بری بهشت با خدا حرف بزنی

کار سختش همین بنده ی خوب بودنه

 

+ نوشته Massy
شنبه 1386/11/06
تعلق
به نام بزرگ خالق خوبی ها

منی که من نیست،مال توست

منی که حق اعتراض ندارد،دارد!!!!جرات ندارد،جرات دارد!تحمل ندارد!جرات دارد؟!تحمل ندارد؟!

منی که سپرده به توست

منی که از خود توست

منی که از من به توست

منی که ساخته ی توست

منی که پایانش در تو،ولی بی توست

یه جور احساس آرامش دارم،از اینکه مال خودم نیستم!

احسسسسسسساس بی مسئولیتی در قبال منی که مال من نیست.خیلی خوبه

 

+ نوشته Massy