تبليغاتX
Massy اندیشه پاک
اندیشه پاک
مثل سنگینی یک نگاه مبهم بر جان،دنیا را به رنگ چشمانت مبین دختر سیاه چشم
دوشنبه 1386/07/30
خط قرمز
به نام بزرگ خالق خوبی ها

هر چی می خوام همه کارامو با هم انجام بدم انگار فایده نداره،یعنی نمی شه.دیروز بعد از قصد ده روزه واسه تهران موندن به خاطر اینکه روزه هامو نشکنم،یه روزم اضافه به خاطر فاطی(خواهرم) برگشتم خرم آباد،یعنی خونه.کم بهم خوش نگذشت ولی خوب درس خوندنم رسما تعطیل شد حالام هر چی فکر می کنم می بینم اگر بخوام واقعا برسم و درس بخونم باید چند صباحی قید بعضی چیزا رو بزنم اونایی که فکرم رو خیلی مشغول می کنه یکیش همین وبلاگمه،تصمیم جدی گرفتم اگه بخواد مانع درس خوندنم بشه قیدشو موقتا بزنم.

+ نوشته Massy
پنجشنبه 1386/07/26
می سپرم دست خدا!
به نام بزرگ خالق خوبی ها

نمی دونم شاید این یه ضعف باشه که نتونی ببخشی!

گرچه فکر می کنم  اگر کس دیگه ای هم جای من بود،گذشتن براش خیلی راحت نبود،،می سپرم دست خدا،البته نه به  رحیم بودنش به عدالت وحکمیتش،امیدوارم یه روزی اونقدر قوی باشم که بتونم بگذرم و ببخشم.

 

+ نوشته Massy
دوشنبه 1386/07/23
بازم سفر!

به نام بزرگ خالق خوبی ها

اینجوریم بد نیست، وقتی خسته می شی پاشی واسه خودت بری مسافرت بری بگردی.یه فرصت به خودت بدی کمی فکر کنی.فکر می کنم نتایج خوبی ام گرفتم.

دوستاتو ببینی اونم بعد از نزدیک یه سال،ازهمه بیشتر  از این خوشحالم که این سه تا هم اتاقیم توی خوابگاه اراک الان باهم یه جا مشغول کاراند.شاید از همه ام یشتر برای الهام ،اینجا رو نمی خونی ولی خودت می دونی که به نظر من یه فرشته ای.

امروزم ان شا الله می رم ملانیا رو می بینم،اوووووووووووووووووووووووه اونو که خیلی وقته ندیدم،نمی دونم چرا همیشه دلم می خواست یه دوست مسیحی داشته باشم فقط می دونم وقتی با ملانیا دوست شدم واقعا حس کردم خدا وقتی  چیزی از آدم بگیره به جاش حتما چیز دیگه ای رو می ده،حتی اگه قدرشو ندونی.

راستی عید فطرم مبارک اگرچه گذشته ولی خوب.

 

+ نوشته Massy
یکشنبه 1386/07/15

به نام بزرگ خالق خوبی ها

امروز با چنان افکار شومی از  خواب بلند شدم که سه ساعت فقط فکر می کردم .کاش می شد به قضاوت هات اونقدر ایمان داشته باشی که هیچ شکی نتونه مانع تصمیم گیری هات باشه.
----------------------------------------------
چقدر ملموس اومدن پاییز با دیدن هوای گرفته و قاصدک.
----------------------------------------------
به این فکر می کنم که یه جاهایی بالاخره می فهمی باید دل ببری از وابستگی هات به آدم هایی که دوسشون داری و اونایی که ادعا می کنن دوستت دارن.تلخ ولی همین تلخ بودنش که ثابت می کنه که یه حقیقت.آخه می گن حقیقت همیشه تلخ...
----------------------------------------------
یه بار یکی از استادام سر کلاس داشت می گفت زندگی سخته خیلی سخته،تو دلم داشتم می گفتم: نه فقط کافی قشنگ ببینیش،زیبا حسش کنی کافی ساده بگیریش،حالا همین حرفا رویکی باید به خودم بگه،اندیشه ی پاک می گه:

زندگی رسم خوشایندیست
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه ی عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من وتو برود
زندگی جذبه ی دستیست که می چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
زندگی،بعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربه ی شب پره در تاریکیست
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی"ماه"
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
زندگی شستن یک بشقاب است
زندگی یافتن سکه ده شاهی در جوی خیابان است
زندگی مجذور آینه است
زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ی ساده ویکسان نفسهاست

هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟
 

+ نوشته Massy
یکشنبه 1386/07/08
علی تنهاست
به نام بزرگ خالق خوبی ها

 

...

این است که علی در میان پیروانش هم تنهاست؛این است که علی در اوج ستایش هایی که از او می شود مجهول مانده است.

درد علی دو گونه است :یک درد، درد ی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می کند،و درد دیگر دردیست که او را تنها در نیمه شبهای خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه کشانده .... و به ناله درآورده است.ما تنها بر دردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس می کند.

اما این درد علی نیست؛

دردی که چنان روح بزرگی را به ناله در آورده است،تنهایی است،که ما آن را نمی شناسیم!

  باید این درد را بشناسیم نه آن درد را؛

  که علی درد شمشیر را احساس نمی کند.

          و....ما

           درد علی را احساس نمی کنیم.

 

"قرن ما در جستجوی علی "دکتر شریعتی

شاید مثل درد امام عصرمون،شبای قدر اولین خواسته یا شاید تنهاخواسته ای که با تمام وجودم از خدا می خوام.

خدا رو به خود امام زمان قسم می دم که بیاد،فقط بیاد.

 

+ نوشته Massy
چهارشنبه 1386/07/04
نصیحت های استاد
به نام بزرگ خالق خوبی ها


استادم می گفت آدما باید تو زندگی مثل وایکینگ ها باشن ،دریانوردایی که به قدری تبحر پیدا کردن که از بادهای جهت مخالفشون هم برای جلو رفتن استفاده می کردن.
--------------------------------------------------------------------------------------------

استادم کلا حرفای قشنگی می زد با اینکه کمتر کسی تو دانشگاه دوستش داشت)بیشتر به خاطر نحوه ی تدریس و نمره دادنش(من خیلی دوسش داشتم یعنی دارم.

می گفت :آدم سالم هیچ وقت رو ویلچر نمی شینه با اینکه شاید بهش خیلی ام مزه بده، این یه مثال بود برای چرایی ارتباطات و دنیای مجازی.البته زیادش

گاهی وقتا با تمام وجود حس می کنم به این دنیا پناه می یارم.ولی بیماری نه!

شاید به خاطر اینکه به نظر خودم محیطی که من توشم بیماره

شهرمن

گرچه دوستش دارم ولی دوست داشتن دلیل خوبی برای توجیه خوب بودن نیست.وقتی تو خیابونای اینجا راه می رم حس می کنم شهر داره می ترکه از جمعیت آدما،از ماشینایی که تو خیابونای تنگ تردد می کنن...

اکثریتی که شاید تا چند وقت پیش تو روستاهای نزدیک و اطراف شهر زندگی می کردن،همیشه می گم همه ی آدما حق دارن پیشرفت کنن و برای این پیشرفت مرز ومحدوده ای نباید وجود داشته باشه ولی کاش می شد باور کرد پس این ظاهرسازی ها ی شهرنشینی و تغییر ات، واقعا اثری از انگیزه های مثبت هست!

بعد از چهار سال برگشتن به اینجا واقعا احساس غریبی می کنم،با وجود دوستای قدیمیم ولی دلم  می خواد آدمایی باشن از خودم بالاتر ولی ... حالام که باز دوست دارم برم مثل همیشه!اصلا من همیشه می خوام برم ولی برگردم

 

و اقلیتی که هنوز موندن و به  هر دلیلی که نداشتن تا بخوان مثل خیلی های دیگه به کلان شهرا برن واین اقلیتم از لحاظ سنتی و فرهنگی از اونچه که معمولا تو شهرای کوچیک رایج مستثنی نیستن و تعصبات مذهبی)اینم من بهش می گم مذهب تعصبات(

که خودم شخصا وجودش رو تو قشر قرهنگی بیشتر از همه حس کردم.

حالا حق دارم به اینجا پناه بیارم یا نه؟

البته با تمام این حرفا جای دیگه ای هم هست برای پناه بردن:اونم طبیعت بکر و زیبای اینجاست،اگه از من بود می رفتم تو یکی از همین سیاه چادرا زندگی می کردم

البته به قول یکی از دوستام با امکانات قرن ۲۱

تا حالا وسط بغض وگریت خندیدی؟

از اینجا خیلی بد گفتم ولی از خود تعریف نباشه آدماش مهمون نوازن اینو من نمی گم مهموناش می گن

یه قلعه ی بی نظیر داریم

کلی آبشار و جنگلای بلوط

+ نوشته Massy