تبليغاتX
Massy اندیشه پاک
اندیشه پاک
مثل سنگینی یک نگاه مبهم بر جان،دنیا را به رنگ چشمانت مبین دختر سیاه چشم
چهارشنبه 1386/05/31
استاد نگه دار مي خوام پياده شم!
به نام بزرگ خالق خوبي ها

بس كه اين چند روز با استادم سر وكله زدم و بالاخره امتحان سيگنالم رو

دادم و بس كه اين استاد  اذيتم كرد وسر به سرم گذاشت موقع پياده شدن

از تاكسي به راننده گفتم:

استاد نگه داريد پياده مي شم.

------------------------------------------------------------------------------

فكرش بكن بي هيچ ذهنيت قبلي صبح از خواب پاشي بري لب پنجره كنار

باغچه ي خونت هدهدشانه به سر ببيني(چقققدر اين پرنده زيبا بود) اونم

توي اين شهر وسط اين ساختموناي بلند.دوست ندارم هيچ وقت يادم بره

زيبايي اين هد هد آزادي كه از اين فاصله ي نزديك ديدمش.

+ نوشته Massy
سه شنبه 1386/05/23
مشهد اینچنین شهر شد!
به نام بزرگ خالق خوبی ها

و مشهد این چنین شهر شد که پس از یورش چنگیز،پسرش تولی،طوس را حمام خون

ساخت وآنها که توانستند از این قتل عام جان به در برند،به امام پناه آوردند.

ناگهان این زیارتگاه کوچک در حومه شهر یزرگ طوس،شهری بزرگ شد و در حومه اش،

طوس قتلگاهی ویرانه!

و وارثان چنگیز،از آن پس کوشیدند تا مردم طوس را از این پناهگاه ،به شهر خویش باز

گردانند،اما کسی بازنگشت.

ترجیح دادند،تا همچون امام خویش،در جوار وی غریب بمانند وخانه ودیار خویش را برای

همیـشه رها کنند.

و شهر ما اینچنین بنیان گرفت!

مشهد این چنین آغاز شد.

وهمچنان بر این سنت هست.

آنچنانکه پیش از آن نیز بر این سنت بود!

...

خداحافظ شهر شهادت"دکتر علی شریعتی"

 

+ نوشته Massy
شنبه 1386/05/20
چی می خواستم چی شد!
به نام بزرگ خالق خوبی ها

اول اینکه عید مبعث رو به همه تبریک می گم

بعد اینکه کی فکر می کرد من الان این پستم رو توی یه کافی نت نزدیک باب الرضای

 حرم امام رضا بنویسم.

قرار بود چهارشنبه برم امتحان ریاضی مهندسی بدم،استاد گفته بود هر وقت

خواستی بیا امتحانت رو بده،دوشنبه رفته بودم رفع اشکال گفت تعداد زیاد شده

سوم شهریور از همتون با هم امتحان می گیرم.همون موقع اطلاعیه ی اردوی مشهد!

آخ که چقدر دلم می خواست این مدت  برم مشهد.الان بغض گلوم رو گرفته...

خیلی خسته بودم خیلی ...

خوشحال می شم وقتی می بینم خدا مواظبمه، کلی شارژ روحی می شم

حتی اگر اینجوریم نباشه اینجوری که فکر می کنم راحتتر زندگی می کنم

با این همه دیشب دو تا اتفاق بد افتاد یکی برخورد بایکی از آدم های  عوضی که

حتی شب عیدی دست از کثافت کاری هاشون بر نمی دارن و از ته دلم به جای

لعن و نفرین آرزو می کنم به راه راست هدایت بشن.

و دیگه اینکه شب مبعث پیامبر وقتی وارد حرم شدم جلوی در یه هیئت بودن که

دیدن رفتارشون شوکم کرده بود.جماعتی که معلوم نبود ذکر مصیبت می کنن یا

جشن گرفتن!علی رو صدا می زنن یا اومدن سینه زنی امام حسین!وقتی از

یکی از خادمین پرسیدم اینا کین،گفت یه هیئت خاص،گفتم چرا مشکی پوشیدن

گفت:برنامه ی شب قبل، شهادت امام موسی کاظم!

گیرم اگر بخوایم مهم و مهمتر رو در نظر بگیریم حتی بی توجه به تاریخ،کی می تونه

این وسط جز خدا قضاوت کنه نمی دونم.ولی من فکر می کنم مبعث مهمتره که اگر

مبعثی نبود مگر امامی بود؟چه اصراری که یه مراسم تاریخ گذشته عزاداری که انجامش

 یه همچین شبی به مصلحت نباشه رو انجام داد؟ شاید این که این وسط بعضی ها با

عربده کشی هاشون خودی نشون بدن!وبعضی ها مثل من شوکه بمونن.

ولی بقیش همش خوب بود مثلا اینکه با اینکه وسط راه(بابل) دانشگاه مجوز رفتنمون

رو گرفت وحراست برگشت اما راننده خوبی داشتیم که مارو تا خود مشهد آورد.

راننده ی شیرین زبونی که بیست و نه ساله بدون شاگرد رانندگی می کنه و بهم

اجازه داد تو ماشین جای شاگردش صندلی جلو بشینم(واسه منی که تا حالا

اونجا نشسته بودم کلی ذوق بود).

همسفرای خوبی ام دارم با اینکه هیچکدوم از دوستای خودم نیستن ولی بچه های

مهربونی هستن الانم اتفاقی یه کافی نت دیدم اومدم اینجا تلافی این مدت کلی

نوشتم.

تازه با جناب دکتر ترابی(استاد ریاضی مهندسی)هم کلی حرف زدم قبل از اومدنم

کلی استاد رو نصیحت کردم

دیگه، دیگه اینکه با این رفقای گرامی هم که مدتی بود مدام می زدیم به تیپ هم

از در آشتی وارد شدیم(یک دو تا نیستن که این آدما)خدا از این به بعدش رو به خیر

کنه

فردام برمی گردیم شهر همیشه نور که کم کم باید با اونم خداحافظی کنم.

دوباره عید مبعث رو تبریک می گم.

 

+ نوشته Massy
پنجشنبه 1386/05/11
ای بی خبران راه نه آن است ونه این
به نام بزرگ خالق خوبی ها

قومی متفکرند اندر ره دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

می ترسم از آنکه بانگ آید روزی

که:

"ای بی خبران!  راه نه آن است و نه این"

                                                      خیام

گفتم:چشمم

گفت:به راهش می دار!

گفتم جگرم:گفت پر آهش می دار

گفتم:دل من

گفت:چه داری در دل؟

گفتم:غم تو

گفت:نگاهش می دار

                                           ابوسعید ابوالخیر

-----------------------------------------------

به اتمام حجت های مکرر خندم می گیره

یه گهگاهی ام به خودم می گم شاید تو اشتباه می کنی

ولی هر بار که مرور می کنم

می بینم چیزی عوض نشده جز حرکات و برخوردها و تناقضات

حرف ها و افکار دیگران

و اینکه واقعا حرفایی می زنن که همون توی خوابشون می شه

ازشون انتظار داشتوگرنه خیلی  کسی هرچی دلش

می خواد بهت بگه(گیرم که فرض کنیم خیلی چیزا رو فراموش کرده)

 وای...

برعکس قبلا که از دست این دست آدما گریه و ناله می کردم فکر می کردم

چقدر طرف به احساساتم توهین کرده می بینم بیشتر از من به شعور واحساسات

خودش توهین کرده شایدم به حافظش

حالا فقط خندم می گیره

 

 

 

+ نوشته Massy
پنجشنبه 1386/05/04
پارسال این موقع2
به نام بزرگ خالق خوبی ها

گرچه این موقع روزای آخر مکه بودنم بود ولی هر روز که نه هر بار که

 کعبه رو می بینی حسش برات تازگی داره.نمی دونم شایدم هر بار

بیشتر به باورت مطمئن می شی.

 هنوز گاهی به این ای فکر می کنم که دیدن اولین بار خونه ی خدا

 چقدر با اون چیزی که پیش بینی می کردم فرق داشت فکر می

کردم لحظه اول اشک تو چشام جمع می شه ...

فکر می کردم آرزو می کنم...

ولی فقط مات ومبهوت ایستاده بودم و نگاه می کردم سادگی و بی آلایشی

اونجا به حدی بود که باورش سخت بود،باور حس اونجا بودن سخت بود...

شاید تا دو روز حتی فراموش کرده بودم چرا اینجا اومدن رو از خدا خواسته

بودم. جاهای زیادی نرفتم وندیدم ولی اطمینان دارم هیچ جای دیگه ی

زمین نمی شه این احساسات رو تجربه کرد.

فکر می کنم بعد از دو روز بود که احساس می کردم لازم نیست نگران هیچ

چیز باشم انگار فقط کافی من با خدا حرف بزنم خودش مواظب همه چیز هست

وقتی از غریبی اینجا خسته می شم سعی می کنم این چیزا رو به یاد بیارم

آرامش عجیبی به آدم می ده اینم لینک اولین پستم که درباره همون جاست!

ولادت حضرت علی(ع) هم نزدیکه به همه تبریک می گم.

همین طور روز پدر،مخصوصا که برای من روز پدر امسال به  خاطرخیلی چیز

های خوب با سالای دیگه فرق داره و اینکه پدرم رو بیشتر دوست دارم

+ نوشته Massy