می دونستم حافظم ضعیفه ولی فکر نمی کردم استادم رو سر جلسه امتحان ببینم با
خودم بگم قیافه این آقا چقدر آشناست! ![]()
اول سفر که شروع به حرف زدن کرد فکر کردم اونقدر سرخوش از زندگی که
حرف زدن باهاش نهایتا به بحث های ساده ومعمولی ختم می شه،وقتی آخر سفر
اشکاش دیدم از قضاوت خودم تعجب کردم.
چقدر ساده وصمیمی توی سفر ۷ساعته که شاید بیشترش به سکوت گذشت تمام
زندگیش رو تعریف کرد.
اول از آخرش شروع شد:
مادری که چهار تا دختر داره و دست تقدیر براش اینجور رقم زده که عروس
خانواده ای تو شهر غریب باشه حالام اومده بود تهران بره دکتر به قول خودش
هم فال بود هم تماشا یه سری ام به دخترش بزنه که تابستون پارسال ازدواج
کرده والان حامله است.دختر دومش ریاضی کاربردی دانشگاه اصفهان درس می
خونه،از بچه های تیز هوشان بوده.از نگرانی هاش می گفت واسه دختر سومش
آخه به خاطر مریضی مادرش نتونسته بود درس بخونه ولی براش دفترچه دانشگاه
پیام نور رو خریده بود.
و دختر چهارمش که اونقدر بهانه موبایل گرفته بود تا راضیش کرده بود براش از
تهران موبایل خریده بود.
می گفت شوهرش آدم بی آزاری،معتاد و سیگاری ام نیست کار به کار کسی نداره
ولی احساس مسئولیتم نداره،خیلی وقته سر کار نمی ره، قبلا خودش آرایشگر بوده
ولی حالا به خاطر مریضیش نمی تونه،تو خونه وسایل منزل می فروشه خانوادشم
کمکش می دن.
می گفت:عب نداره،امتحانه من با خدا حرف می زنم.می گفت دختر سومم همیشه می
گه من بابام نمی بخشم ولی من می بخشم،بهشون می گم اگه اون نبود که شماهام نبودید.
می گفت تمام افتخارم اینه که با همچین پدر بی عرضه ای چهار تا دختر دارم که از بقیه
چیزی کم ندارن.
نمی دونم چرا تو هیچ فیلم وسریال ایرانی که قرار سوژه اصلی یا فرعی
دو جوون دانشجو باشن که قرار همدیگر رو دوست داشته باشن و به هم
برسن رشتشون فنی نیست.
همیشه یا ادبیاتن یا فلسفه یا هنر حتی پزشکی و...
البته عمران ومعماری استثنان شاید به خاطر نزدیکی رشتشون به هنر
باشه.
و اگه بخوایم از نظر فلسفی این موضوع رو بررسی کنیم ۳ تا حالت پیش
می یاد:
۱- اصلا بچه های فنی پی این مسائل نمی رن
۲- می رن ولی اینقدر کشکی که ارزش فیلم وسریال شدن نداره
۳- که احتمال بیشتر همینه:این که بالا بودن ارزش این موضوعات اینقدر پیش
بچه های فنی بالاست که هیچ کارگردانی توانایی به تصویر کشیدنش رو نداره![]()
فکر کنم سریعترین پست وبلاگیم ،آدم جلسه امتحانشم با تاخیر بره دیگه...
دیدن خیلی از حیوونا توی خیابونای شهر چیز عجیبی نیست ولی وقتی یه لاک پشت
ببینی که داره بدو بدو وسط پیاده رو راه می ره احتمالا باعث تعجبت می شه و این سوال
که این اینجا چی کار می کنه؟![]()
--------------------------------------------------------------------------------------------------
همیشه گنجشکا رو به خاطر کوچیکی و ظریف بودنشون جز پرنده های مظلوم می شناسیم
اما جالبه که وقتی یه گنجشک دیدم که پروانه می خورد نظرم نسبت بهشون کلا برگشت.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
جوجه های قمری خونمون خیلی وقته که از تخم در اومدن نمی دونم چرا من اینقدر خوشحالم
ولی خوشحالم
.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
توی یه شهر شمالی شنیدن صدای قورباغه ها خیلی عادی ولی گاهی اوقات که نزدیک غروب
کنار هر رودخونه ای صداشون می شنوی که همه با هم دارن می خونن از شنیدن صداشون
می تونی کلی لذت ببری.