تبليغاتX
Massy اندیشه پاک
اندیشه پاک
مثل سنگینی یک نگاه مبهم بر جان،دنیا را به رنگ چشمانت مبین دختر سیاه چشم
دوشنبه 1386/02/24
از هر دری سخنی

به نام بزرگ خالق خوبی ها

می گن وقتی یه آجر رو کج گذاشتی،دیوار تا آخرش کج می ره بالا

می گم چه خوبه که همیشه تیشه و کلنگی هست که دیوارای کج رو باهاش خراب کنی از اول بسازی

می گن فراموشی یه نعمته

می گم اختیار که نعمت، این که به اون چیزی که به یاد آوردنش اذیتت می کنه  می تونی فکر نکنی تا

اسم فراموشی بگیره

...

زمین با تمام غربتی که واسه آدم داره ولی چیزایی ام توش پیدا می شه واسه دلخوشی مثلا:

شاید امید

شایدم همون تیشه وتبر

شاید انگیزه داشتن برای ساختن دیوارای راست

نمی دونم...

این روزا اتفاقای بد زیادی افتاد

ولی اتفاقای خوبم بود

نمی دونم تا چند وقته دیگه وقتی پنجره خونه رو باز کنم وقتی پام رو از خونه بیرون می ذارم بوی

بهار نارنج می یاد ولی می خوام تا اون روز شاد باشم شاید بعدشم از دیدن آسمون زیر درخت نارنج

شاد بشم آره ...

یکی از اتفاقای خوب این بود که هر چقدر سعی کردم از اتفاقای بد ناراحت بمونم نشد.

...

دارم به این فکر می کنم آدما چیزایی که هست رو چه جوری می بینن،تا یه مدت فکر می کردم شاید هر کسی

بقیه رو همونطور که خودش هست می بینه مثلا این که چرا این آقای میری فکر کرده من اینجا مطلب می نو

یسم که رو کسی تاثیر بذارم

این که آدما چه جوری بی حتی هیچ گفتگویی در مورد  آدمی که در حد خو ندن چند تا مطلب تو وبلاگش می

 شناسش قضاوت می کنن.تا جایی که من می دونم

...

از یه چیزی خوشحالم از اینکه آدم فقط باید در برابر خدا پاسخگو باشه

خوشحالم از اینکه اینجوری طرف حسابم خیلی منطقی.

...

شاید اگر وقت داشتم تا فردا همینجوری هی می نوشتم احساس می کنم نیاز دارم یه جایی چیزایی روکه فهمیدم

 به همه بگم تا همین الانشم از آقای فلاح بعید نیست بهم بگه بعضی از مطلبات بی ربطن گاهی اوقات شاید تنها

 انسانی که توانایی داشته باشه که این چیزا رو به هربط بده خودم باشم از این موضوعم خوشحالم ..

خوشحالم که کارایی تو دنیا هست که فقط من می تونم انجام بدم

البته خوشحالم که بقیه آدمام همین توانایی رو دارن در مورد خودشون این یعنی اینکه آدمای تونای زیادی هستن

که فقط اونا می تونن کارایی رو انجام بدن که شاید هیچ کس دیگه نتونه

 

 

+ نوشته Massy
چهارشنبه 1386/02/19
نمایشگاه کتاب
به نام بزر خالق خوبی ها

نمی دونم نقطه مثبت نمایشگاه کتاب امسال نسبت به سالای پیش چی بود که من بگم راضی بودم

(شاید اینکه ناهارو مهمون استاد تمندانی بودیم،)آهااااا نقطه مثبت رو ولش کن کلی بین غرفه

های بی شماره گشتم دنبال کتابی که می خوام آخرش می گن که ارشاد توقیف کرده

+ نوشته Massy
شنبه 1386/02/08
بازارچه
به نام بزرگ خالق خوبی ها

گلدونای کاکتوس،بابادک های آبی و سفید و صورتی ،کارت پستا ل های رنگارنگ

سمبوسه،سالاد،ژله،کیک،چایی و... .

از سمت راست که وارد سالن می شی اول غرفه ی شمع و کاکتوس، کنارش غرفه ی فروش جعبه های فانتزی

و کنار اونم صابره،کارت پستالاش می فروشه.                                                                         

سماور و قوری و کیک و ترشی و مربا و نسکافه ام همه توی یه غرفه، در واقع روی چند تا میز به هم چسبیده

است.

یه کم این طرف ترم جوجه چینی و سالاد الویه است که بچه ها خیلی تمیز ومرتب همراه با سالاد و گوجه و

زیتون و...اونا رو می چینن و بعد می فروشن.

اینجام منم امروز (یعنی اون روز)بلیط می فروختم برای مراسم اختتامیه که قرار بود .همراه با برگزاری یه

کنسرت باشه که پول اونم  به نفع همون بیماراست واجراشم با بچه های دانشگاست(که خیلی خوب برگزار شد

یعنی همه چیز عالی بود)گاه گاهی که سرم خلوت می شه ودور و ورم رو نگاه می کنم راضی از آرامشی که

دارم و ازجایی که هستم فقط لبخند می زنم.

بغلدست منم میز فروش کتاب هایی که برای معرفی انواع سرطان هاست(اکثر کسایی که  می دیدم از این غرفه

خرید می کنن،اساتید بودن)

بعدشم سمبوسه وساندویچ و نزدیک به انتهای سالنم از این سمت ،ژله ،کافه گلاسه،شربت ،سوپ و سالاد

ماکارونی بود روز آخر به همه ی اینا سالاد کاردینال و آش رشته ام اضافه شد.

می دونی به غیر از فضای اینجا دیدن آدمایی که با جون و دل کار می کنن ،از صبح تا بعد از ظهر به عنوان

متصدی فروش از ساعت شش و هفتم حتی شاید بدون هیچ استراحتی توی خونه شروع به درست کردن غذا

برای روز بعد می کنن بهم ثابت می کنه هستن آدمایی که به فکر خیلی های دیگه ام هستن.

شاید این حس رو بیشتر از الان پارسال احساس می کردم وقتی تو اون روزای زرد بهاری پام رو اینجا گذاشتم

بهارم چندیدن برابر همیشه سبز شد.

وقتی چشمای نگران حسنی رو می بینم تازه می فهمم نگرانی های خودم چقدر بیخود.

شاید اگر نازنین ببینی باورت نشه این دختر بی خیال از همه ی دنیا، تا سطل های زباله پر می شه کیسه

هاشون عوض می کنه.

نگاه مهربون شهر بانو،لیلا،فرشته و همه

حتی حرف زدن با مزه ی آقای آزاد

خدا رو شکر همه چیز به خوبی برگزار شد و مراسم اختتامیه ام فکر می کنم به همون خوبی که حسنی می

خواست(سرپرست گروه)تموم شد.

تو این چند روز به غیر از حس خوبی که داشتم خیلی چیزام یاد گرفتم:از غذاهای جدید بگیر تا رفتارهای قشنگ

بچه ها.

زودتر از اون چیزی که فکر می کردم تموم شد.

+ نوشته Massy
سه شنبه 1386/02/04
آژیر خطر برای آدمیزاد

به نام بزرگ خالق خوبی ها

نه که بنده مهندسم و از یه مهندس باید به شدت مراقبت بشه و نه اینکه این صابخونه ما هم اینون می دونه

به همین منظور از آخرین تکنولوژی ها واسه محافظت بنده استفاده می کنه چه جوری؟

ساعت 9 شب چون موندن یه خانوم توی امور مشترکین خطرناکه از آژیر خطر استفاده بشه،به طوری که

 اگر کسی بخواد وارد بشه آژیر فورا به صدا در می یاد و البته اگر منم از جام تکون بخورم همین اتفاق می

 یفته و حالا در هر دوصورت وقتی صدای آژیر در اومد بیا بابای صابخونه رو راضی کن آقاجان به جان

 مادرم اتفاقی نیفتاده بفرمایید.

اینم داشته باشید فعلا بعدا توضیح می دم دربارش:

 فقط این که شعر: مربوط به برگزاری مراسم بازارچه خیریه برای جمع آوری کمک به بیماران سرطانی

 اینقدر ذوق دارم که دربارش بنویسم نتونستم یه چند روز دیگه تحمل کنم یه دفعه بنویسم .

نمی دونید این روزا چقدر بهم خوش می گذره انگار تمام دنیا رو بهم دادن .

همه روز روزه بودن، همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به کعبه، سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابر، همه اعتکاف جستن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن

به خدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد

که به روی ناامیدی، در بسته باز کردن

 خیلی دیر شد.


 

+ نوشته Massy