به نام بزرگ خالق خوبي
آنكه هرگز بر آستانه عشق پاي ننهاده بود؛سربنهاد
مرغ وحشي كه مي رميد ازقيد با همه زيركي به دام افتاد
همه از دست غير ناله كنند سعدي از دست خويش فرياد
------------------------------------------------------------------------------
تو را ناديدن ما غم نباشد كه در خيلت به از ما كم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روي وليكن چون تو در عالم نباشد
عجب گر در چمن برپاي خيزي كه سرو راست پيشت خم نباشد
من اول روز دانستم كه اين عهد كه با من مي كني محكم نباشد
كه دانستم كه هر سازگاري پري را با بني آدم نباشد
-----------------------------------------------------------------------------
بيار اي لعبت ساقي نگويم چند پيمانه
كه گر جيحون بپيمايي؛نخواهي يافت سيرابم
مرا از دنيي و عقبي همينم بود وديگر نه
كه پيش از رفتن از دنيا دمي با دوست دريابم
نگفتي بي وفا يارا كه دلداري كني ما را
الاگر دست مي گيري؛بيا كز سرگذشت آبم
---------------------------------------------------------------------------
هزار بي دل مشتاق را به حسرت آن
كه لب به لب برسد؛جان به لب رسانيدي
محل وقيمت خويش آن زمان بدانستم
كه بر گذشتي و ما را به هيچ نخريدي
هزار بار بگفتيم و هيچ در نگرفت
كه گرد عشق مگرد اي فقير و گرديدي
تو را ملامت رندان و عاشقان سعدي
دگر حلال نباشد كه خود لغزيدي
به تيغ مي زد و مي رفت و باز مي نگريست
كه ترك عشق نگفتي سزاي خود ديدي
چه کسی گفت سکوت سخت است؟
من می دانم
که فقط فریاد دشوار است.
اینقدر دلم برای سکوت تنگ شده که حتی حوصله ندارم اینجا مطلب بنویسم.
به نام بزرگ خالق خوبی ها
کلی وقت بذار ابراز علاقه کن،ابراز احساسات کن،قربون صدقه بروحس همدردی کن بعد بهت سنگ پرت
بده،میمون باغ وحش شیراز رو می گم به جاش وقتی به اسبا، شتر،قوچ ها غذا می دادم خیلی مودبانه می
خوردن
.
گرچه تمام ایران سرای من است ولی بین شهرای اینجا من شیراز رو از همه بیشتر دوست دارم شایدم همین
باعث شد اصرار کنم که برای چندمین بار بریم اونجا، دیدن عظمت تخت جمشید(آدم دلش می خواد بره اونجا یه
گوشه بشینه تمام تاریخ ایران رو بخونه)نقش رستم،رفتن سر مزار حافظ(حافظیه) وسعدی(سعدیه)،دیدن باغ
ارم و جهان نما ،زیارت شاهچراغ و... .
فقط حیف که پاسارگاد نشد بریم یه فاتحه ای هم سر مزار آقا کوروش بخونیم
.اونای دیگه ام توی هوای
بارونی رفتیم فکرش بکن سه روز ما شیرازبودیم سه روزش بارون اومد.به غیر از همه اینها موزه تاریخ
طبیعی وتکنولوژی شیراز هم جای جالبی برای دیدن بود از جنین آدمیزاد گرفته تا اسکلت نهنگ توش پیدا می
شد.برگشتنم که ساحل خلیج فارس و آسیاب های آبی 1700 سال پیش توی شوشتر و دیدن سد دز از نزدیک.
راستی یه چیز بامزه دیگه:
آدم همکلاسی راهنماییش بعد از 6 سال ببینه
کی؟شب نامزدی پسر عمت
کجا؟بغل دست آقای دوماد
می بینی دنیا چقدر کوچیک![]()
به نام بزرگ خالق خوبی ها
فکر می کنم موفق شدم تا حدودی احساساتم رو با عقلم آشتی بدم![]()
اگر به احساسات به منزله ی یه حس درونی که نتیجه برداشت انسان از محیط و روابطش هست نگاه کنیم،در واقع برای تصمیم گیری ها و منطق انسان می تونه کمک باشه به شرطی که عقل به عنوان حس بیرونی عمل کنه، یعنی تاثیراتی که آدم روی محیط می ذاره و همینطور عکس العملهاش نتیجه درک احساسات توسط عقل و بعد ابراز باشه(یه جورایی اول از فیلتر رد می شه).
اینکه خود احساسات انسان رو وادار نکنه به خودش دروغ بگه(خواسته یا ناخواسته مثل لجبازی یا بدبینی)و نتیجه تلقینات،جوی که توش قرار می گیره،وابستگی ها و... نباشه شاید بیشتر از هرچیزی به تجربه آدم بر گرده یا استفاده از تجربه دیگران یا استفاده از یک الگوی رفتاری،به هرحال درحالت بدش بعد از چند بار تجربه و ایجاد شدن خود به خود احساست منفی نسبت به اون تجربه بالاخره آدم خودش به این نتیجه می رسه که از نظرش رو عوض کنه وازعقلش استفاده کنه البته اگر حداقل یک در صد تو زندگی بخواد از عقلش استفاده کنه وگرنه هستن آدمایی که شاید یه اشتباه رو خیلی تکرار کنن ولی بازم...( بدترین حالتشم این که سر آدم به سنگ بخوره فقط خدا کنه سرش نشکنه یا ضربه مغزی نشه)
اینجاست که انسان به حکم انسان بودنش اشتباه می کنه و به حکم انسان بودنش برای جلوگیری از ضرر ودفع خطر فکر می کنه و تصمیم می گیره وتا حد امکان سعی می کنه اشتباه رو حتی در صورت عدم رضایت احساس تکرار نکنه.
می تونم تقریبا بگم اصلا نیازی به توجیه احساس نیست.وقتی که انسان برای زندگی در اجتماع (عرف)بفهمه که دیگران ازش انتظار عکس العملهای منطقی دارن حتی نحوه ابراز احساساتش یا باید قید اجتماع رو بزنه (که اینجوری ام یه حس درونی رو می کشه)یا اینکه فرمون احساسات رو بده دست عقلش.
در مورد قانون که منظورم قانون طبیعت،عین ریاضی می مونه وتوش خبری از انعطاف نیست و فکر می کنم انعطاف پذیرترین موجود توی طبیعت خود انسان باشه، دو تا انتخاب داره یا با وجود تمام سختی ها شرایط رو می پذیره و باهاشون کنار می یاد و سعی می کنه اتفاقات ناهنجار که ممکن روی احساساتش تاثیر بذاره روی رفتارش تاثیر نذازه(برای بقا) یا این که خودت بکشی با پای خودت بری جهنم.
تکلیف دینم که معلومه نمیشه هم خدا رو داشت هم خرما.یا نگه داشتن اعتقادات درست یا ابراز احساسات کاذب می گم کاذب چون می دونم تو دینی که من دارم وجود احساسات درست جزئی از الزامات و حتی اعتقادات هست.
می دونی چی سخته این که به این حرفا عمل کنی![]()