تبليغاتX
Massy اندیشه پاک
اندیشه پاک
مثل سنگینی یک نگاه مبهم بر جان،دنیا را به رنگ چشمانت مبین دختر سیاه چشم
پنجشنبه 1385/06/30
 

به نام خالق خوبی ها

آدم کم می یاره بعضی وقتا می بینه وقتی دنبال یه نفر پایه می گرده تو دریا بره جلو یه خانوم شصت ساله همراش بیاد،رفته بودیم دریا طرح سالمسازی دریا قسمت بانوان مثلا(در این مورد حتما توضیح میدم) دوستم جایی کار داشت دیر می یومد رفتم جلو، می بینم یه خانوم از من بزرگتر حدود 40 سال واستاده اونجا هر چی ناجی ها سوت می زنن خانوم نرو خطرناک کو گوش شنوا به دخترش می گم مادرتون الان ماشالله اینقدر شیطون بچه بوده چی بوده می گه بابام رفته خواستگاریش بهش گفتن این نگیر دیوانه است می زنه به کوه،یه ذره که باهاش دوست شدم (البته در حد اعتدال که خدایی نکرده نرم یه موقع جوون مرگ شم داغم بمون به دل مادرم یه وقت غرق شم)فهمیدم همشهریم خیلی خانوم بامزه ای بود.

اما در باب قسمت بانوان مثلا:یه قسمتی پرده زده بودن که همچین با نزده فرقی نداشت از بس این پرده ها پاره و سوراخ بودند قسمت پایین پرده ها رم کلا باد می برد بالا من که ترجیح دادم همون با لباس برم تو آب. بگذریم، که ملت همه رو به همین طرف از دیدن دریا لذت می بردن حالا از چهل فرسخی.

 وسط آب واستادیم می بینم یکی واسه خودش اومده قایقسواری خوب اینم اتفاقی لابد  گاهی اوقات پیش می یاد دیگه، بعد از یکی دو ساعت می بینیم که هلی کوپتر اونم از فاصله نزدیک از اون بالا رد می شه حالا رفته هیچی دوباره بر می گرده (منم اون وسط غیرتم سر نوامیس مردم گل کرد یه ذره دست تکون دادم گفتم حواسش پرت شه)رفتیم بیرون یه چند تا ازهمین مسئولا ایستاده بودن گفتیم بگیم شاید گوش شنوایی باشه،آقا بر گشته می گه که خانوووم خیال بد نکنید! اونایی که اون بالان سرهنگن نگاه نمی کنن که، گشت ساحلی داره وظیفش انجام میده یکی به من بگه گشت ساحلی از اون بالا جز نگاه کردن و مراقب بودن و گزارش دادن چه کار مهمتری داره؟

+ نوشته Massy
سه شنبه 1385/06/28

به نام خالق خوبی ها

گربه اومد وبردش     توحیاط نشست وخوردش

چیو؟

مرغایی که مامان دوستم با هزار امید وآرزو گذاشته بود بچش تو غربت بخوره جون بگیره درس بخونه،تازه...ه به دوستشم بده ولی افسوس که همش گربه خورد.اسباب اثاثیه خونه های دانشجویی معمولا یا از سمساری هاست یا وسایل ته انباری خونه دانشجوا(اینجا که اینجوری).ما خداروشکر همه وسایل و داشتیم فقط یخچال از سمساری خریدیم(وگرنه هر روز یه پامون تو دانشگاه بود یه پامون تو تعمیرگاه).اینم که روشن کردنش با خودمون بود وروشن موندنش با خدا.بعد از یه هفته خراب شد و رفت تعمیرگاه یخچال.ما هم که نمی خواستیم مزاحم صابخونمون بشیم و خوراکی های یخچال بدیم نگهدارن والبته اصلا از سر تنبلی نبود که چند تا پله بریم بالا، وچون طبق آخرین نظریه های فلسفی خودم ندیدن دلیل بر نبودن و چون ما گربه ندیدیم تا حالا اصلا وجود نداره(حداقل در اون حوالی)گوشت ومرغ وسبزی و... همش گذاشتیم تو سبد تو حیاط تا هوای سرد شبانه به عنوان یه خنک کننده طبیعی استفاده بشه(حداقل این یه فکرمون درست بود دیگه مگه نه).بعدشم با خیال راحت رفتیم خوابیدیم.غافل از اینکه گربه اومد وبردش  تو حیاط نشست وخوردش.گوشت که فاسد شد مرغ وماهیم نوش جون گربه شد.راستی می دونستید گربه ها دل دارن آخه دلش سوخته بود روناش خورده بود،سینشم گذاشته بود واسه ما می بینید چقدر گربه ها خوبن و حقوق انسانها رو رعایت میکنن ولی دریغ از یه ذره عقل! که قربونت برم آدمیزاد تمیز و مرتب گوشتی که گربه از کنارش رد شد رو نمی خوره بعد بیاد گوشتی که رفته سر سفره گربه رو بخوره!!؟ بازم صد رحمت به گربه اگه دزدی چیزی بود سبزیارم می برد.

 

+ نوشته Massy
شنبه 1385/06/25
شاهی های بی حیا

به نام خالق خوبی ها

یه بانو،یه خانوم،یه ایرونی داره می ره...کجا؟

همین نزدیکی ها نه شایدم خیلی دور(این که الان گفتم یاد فیلم خیلی دور خیلی نزدیک افتادم)خانم انوشه رو می گم واقعا بهش تبریک می گم به خاطر جسارتش، شجاعتش،پشتکارش و به خاطر رویای قشنگش،امیدوارم یه سفر داشته باشه پر از خاطره های خوب و به هدف هایی که می خواد برسه.اگر می دیدمش اگر باهاش حرف می زدم می گفتم می ره تا اونجا سلام منم به شازده کوچولو برسونه .

  

                           

برگردم به زمین به باغچه کوچولوی خونمون،صابخونمون می گه شاهی بی حیاست می دونی چرا،چون از بقیه سبزی ها زودتر در می یاد کاش همه سبزی ها بی حیا بودن آخه نمی دونید دفعه اول که دیدیم شاهی ها جوونه زدند چقدر ذوق کردیم.تره هامونم دارن در می یان یواش یواش،ریحانام همینطور.

+ نوشته Massy
چهارشنبه 1385/06/22

به نام خالق خوبي ها

داره بارون مياد،خودت يه لحظه بذار جاي من: وجود نم نم بارون از پشت شيشه حس مي كني روبروتم دريا رو مي بيني واسه شروع يه روز خوب كه كلي انرژي لازم داري چي بهتر از اين يا مثلا ديدن پرواز يه دسته از پرنده ها روي دريا اگر اونجايي كه هستي نمي توني ببيني مي توني چشمات ببندي و تصورش كني و توام لذت ببري.

صابخونمون يه باغچه بهمون داده گفته هرچي دوست داريد توش بكاريد منتها اگر خواستيد گل بكاريد تو باغچه بغلي باشه ما هم ديروز براي اولين بار توي زندگي شروع به كاشتن سبزي كرديم يه تجربه اولي كه هم قشنگ هم مفيد البته اگر بذرامون سبزي بشن آخه صابخونه مي گفت پارسال من كلي بذر ريختم تو باغچه ولي فقط چندتاشون دراومد بعدا فهميدم مورچه ها بذرا رو بردن و همين چند تا موندن كلي سفارش كرد مراقب بذرامون باشيم به باغچه ها آب بديم كه مورچه ها نرن توي باغچه.

خدا كنه اونقد غذا واسه مورچه ها باشه كه بذراي مارو نيان ببرن.من از كاشتن يه باغچه بذر كلي لذت بردم چه لذتي مي بره اون كشاورز يا شاليكار يا باغبون وقتي مي كاره و مواظبت مي كنه و بعدم محصول كارش مي بينه.منم منتظر مي مونم...نه ما نتظر می مونیم آخه با دوستم دو تایی کاشتیم.

+ نوشته Massy
یکشنبه 1385/06/19

به نام خالق خوبي ها

اصلا فكرش نمي كردم وقتي برسم مشهد از همون ورودي شهر تا لحظه ديدن حرم همينطوري اشك از چشمام بريزه.

از بچگي تا حالا خيلي رفتم مشهد اما اين دفعه احساس مي كردم دفعه اولم مي يام اينجا وقتي تو حرم را مي رفتم ِ دوروورم مي ديدم دلم خيلي هواي بقيع مي كرد فكرمي كردم امامايي كه اونجان خيلي تنها وغريبترن ولي خدا رو شكر كه حرم امام رضا اينطوري نيست.

شب نيمه شعبانم مهمون مهمانسراي امام رضا بوديم از اون جاهايي كه اگه يه بار قسمت شد بري معلوم نيست دوباره بتوني بري يا نه.

از خود مسافرتم بگم از مسير شمال رفتيم كه رفتني، واقعا از توصيف مناظر عاجزم چون خواب بودم  فقط یه چیزخیلی  بامزه بود برام چند تا گراز تو جنگل دیدم از نزدیک ولي برگشتن جنگلهاي گلستان رفتيم كه واقعا زيبا بود منتها آدم جاده قبلي رومي ديد كه بر اثر سيل خراب شده هل مي كرد.

قبل از جنگلام جاده پر بود از مزرعه هاي آفتابگردان براي من كه قبلا زياد نديده بودم خيلي جالب بود.بعد از جنگلم كلي مزرعه و درختاي پوشيده از درخت اونم ازهمه رنگ درختاي سبز زرد نارنجي قرمز خيلي قشنگ بود.انگار از هر فصل سال یه تیکه رو گذاشته بودن رو تپه ها.

شمالم واسه خودش بهشتي نه!؟؟

واقعا كشورمون از لحاظ آب و هوايي خيلي توپ هم كوير داره هم كوهستان هم جنگل.

+ نوشته Massy
پنجشنبه 1385/06/09

به نام خالق خوبی ها

از وقتی برگشتم از مکه بگذریم از اینکه آدم تازه وقتی بر می گرده یه جورایی می فهمه کجا بوده

ولی یه حس تازه نسبت به زیارتگاه ها و حرم معصومین پیدا می کنه تو ایران ما آدم هوایی می شه بره مشهد

من قبل از اینکه برم مکه کربلا رو خیلی دوست داشتم برم ولی حالا تلویزیون هر جا رو نشون می ده می گم می خوام برم.

مامانم می گه بچم خوشش اومده بره بگرده دیگه

با زم می گم چون مشهد به ما ایرانیا نزدیک معمولا کسایی که بر می گردن از مکه واسه کم شدن دلتنگیاشون یه سفر می رن مشهد.

منم خیلی دوست داشتم برم ولی خوب اصلا برناممون جور نمی شد با خانواده می خواستیم بریم مسافرت دقیقا در جهت عکس،ارسباران( شما ل غربی می شه )

اماااااااااااا یه ماموریت واسه بابام زدن مشهد، منم که بابام اینقد دوست دارم نمی ذارم تنها بره جایی

ان شا الله پس فردام اول می ریم ثبت نام ترم جدید برای من بعدشم مشهد

امیدوارم قسمت بشه شمام برید اصلا هر جا که دوست دارید براتون جور بشه برید

+ نوشته Massy
دوشنبه 1385/06/06

به امید آزادی با برق چشمانش

برید میله های زندان را

که بریده بود امانش

+ نوشته Massy
شنبه 1385/06/04

به نام خالق خوبی ها

جای همه اونایی که عاشق دیدن شگفتی های خلقتن خالی، رفته بودیم غار علیصدر،همونطور که می دونید توی استان همدان. با خود شهرستان همدان حدود 70کیلومتر فاصله داره.از اونجاهایی که آدم دلش نمی یاد راهش ادامه نده با اینکه بسته است و یه کوچولو شاید بترسه.

کلا یازده کیلومتر از غار شناسایی کردن که سه کیلومترش برق کشی شده وقابل بازدید عمومی وبقیش...خدای من تصورش بکن آدما کجا ها که نمی رن تا همین جاشم غار فاقد زیست هرگونه جاندار اما این بشر دو پا که راضی نمی شه باید بره همه جا رو ببینه.

از ورودی غار تا حدود یک سومش پیاده می ری و دو سوم دیگش با قایق که عمق آبش از نیم متر تا سیزده متر متغیر و کلی مجسمه های تمثیلی:

مجسمه آزادی،شیر دوسر،کبوتر آزادی و...

در ضمن این غار بزرگترین غار آبی جهان! اگر نمی تونیم خیلی از ترین های جهان بریم از نزدیک ببینیم بهتون پیشنهاد می کنم اونایی رو که تو کشور خودمونن می تونیم ،برید ببینید من که حدود چهار پنج ماه خودم اصرار کردم تا بالاخره رفتیم.

                                                      

                                 

          

+ نوشته Massy
چهارشنبه 1385/06/01

به نام خالق خوبی ها

لعنت بر مرد زورگو

                             بر غیرت دروغگو

لعنت بر سکوت سرد

                             بر خاموشی پر درد

تو این دنیایی که داریم زندگی می کنیم کم نیستن آدمای دروغگو !

بدبختی مال این بیای به اسم چیزای خوب کارای بد بکنی نه اصلا به اسم خوبی بد کنی نمونشم همینه

غیرت

چیز بدی نیست مرد با غیرتم بد نیست اما به اسم غیرت بیای زور بگی و بزنی ،بکشی وطرفت عذاب روحی وجسمی بدی،اون موقع است که معنی این کلمه میره زیر سوال مثل خیلی کلمات دیگه.

از اون طرفم آدمایی که راحت زیر بار حرف زور می رن چون عادت کردن،چون خیلیاشون نمی خوان بفهمن این سکوت ها این تحملا نه فداکاری نه شرایط بهتر می کنه،که بدتر می کنه.شاید از بچگی یاد گرفتن ،دخترایی رو دیدم که مادراشون کم از غیرت مرد دروغگو نکشیدن، وقتی فکر می کنم می گم اینا مادراشون می بینن بچه هاشونم اینا رو می مونه این بهانه که تا بوده همین بوده وتا هست همینه.

و باز سکوت اونم سردش بیخودش ،سکوت بیجا.

 رفته بودم دندوپزشکی یه دختر خانومی بود که فکر می کنم اول،دوم دبیرستان بود 4 تا از دندونای جلوش فک بالایی شکسته بود .یکیشون کامل در اومده بود..چرا؟

چون داداشش با غیرت بود،با لگد زده بود توی دندوناش .

یه قسمت از کارش که تموم شد رفت بیرون شروع کرده بود به گریه کردن قشنگ می فهمیدم که از درد دندون گریه نمی کنه ،گریه می کرد چون باید تاوان کاری رو که نکرده بود پس می داد این قدر ناراحت شده بودم بغض گلوی خودم گرفته بود با دکتر که حرف می زد می گفت یه ماه که هر دکتری که می ره براش کاری انجام نمی ده چون می ترسن لثش خونریزی کنه،بند نیاد.هزینه ترمیم دندوناشم 200000تومن می شد.

اسمش آرزو بود.

یه چیز خوشحالم می کرد اونم اینکه از داداشش شکایت کرده ودیش طلب کرده بود که پنج میلیون تومن می شد که در ازای دندونای سالم خودش هیچی نیست.

نمی گم خوشحالم که داداشش نبخشیده ولی حداقل تا وقتی که داداشش اینجوری آرزو نباید از حقش بگذره.

+ نوشته Massy