تبليغاتX
شوق تماشا
چهارشنبه 1391/02/27
لذت هستی
ما را تمام لذت هستي به جستجوست

پويندگي تمامي معناي زندگي است

"هرگز نگرد، نيست"

سزاوار مرد نيست ...

با اجازه ی آقای جایدری

+ نوشته Massy
سه شنبه 1391/02/26
نگرانی

مادرها موجودات ستودنی ای هستن،ایثار و مهربونیشون،بخشش و بزرگیشون و...البته خب در یه نگاه واقع بینانه گاهی خیلی پر توقعن...خیلی از کارا و حرفای مامانم خیلی اوقات اصلا برام قابل درک نیست!!!این جور موقع ها حوالم می ده به وقت مادر شدن خودم،به این امید که می فهمم...

به نظرم الارغم  اوصاف بالا مامانا گاهی وقتا یه خورده ...که اینقدر نگران بچه هاشون می شن...اینا رو به مناسبت روز مادر و هفته ی زن و... نمی نویسم.این هفته رو نگران بودم یه نگران واقعی!!!دفعه ی آخری که برای دیگری نگران شدم،پارسال بعد از مرگ عمو حسین بود،برای عمو دکتر و بابام و پسر عموهام!!قبلتر از اونم فکر می کنم هفت هشت سال پیش بود برای خواهرم،فاطی...که سپردمش دست خدا و بانوی هم اسمش

حالا امروز یهو یاد مامانم افتادم که بنده خدا چی می کشه هر بار که نگران می شه!!از اون بدتر اینکه چی می کشه وقتی برای یه دختری مثل من نگران می شه که هیچ برام قابل درک نبوده نگرانی هاش!!

حالا منم نگرانم البته نه به اندازه ی روزای اول...ولی حداقلش یه خورده مامانمو درک کردم.هنوزم فکر می کنم که نگران بودن حس بیخودیه ولی چقدر خوبه که برای دیگری هم نگرانیات قابل درک باشه!!!


مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ      رو که ما را به تو من بعد نه صلح است و نه جنگ

بلبل آن به که فریب گل رعنا نخورد             که دو روزیست وفاداری یاران دو رنگ

+ نوشته Massy
یکشنبه 1391/02/24
جهان بی بنیاد

 الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
 
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
جهان پیرست و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد
که کرد افسون ونیرنگش ملول از جان شیرینم

حافظ

+ نوشته Massy
شنبه 1391/02/23
گلیچ

مسیر تنگ گلیچ*تقریبا ۲۱ کیلومتری جاده خرم آباد-کوهدشت

یونجه وحشی(جاهای مختلفی از مسیر پر از شقایق و بابونه و گل همیشه بهار و... بود)

تنگ گلیچ(محل سقوط هواپیمای تهران-خرم آباد ۱۳۸۰)

+ نوشته Massy
چهارشنبه 1391/02/20

پروانه بر آتش زند از بهر تو خود را        ای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار

آن زلف مکن شانه که زنجیر دل ماست    بر هم مزن آن سلسله را شانه نگه دار

وحشی بافقی

+ نوشته Massy
سه شنبه 1391/02/19
مرغ زيرك چون بدام افتد تحمل بايدش

انگار اپیدمی شده اینکه آدما یا مدام شاکی ان از همه چیز و همه کس یا چنان سرخوش می شن و دنیا می شه به کامشون که تا می یای بفهمی الان در چه وضعیتین تغییر حالت می دن!!!

اونوقت می مونی این وسط که باید به کدوم سازشون برقصی!!اونقد که گاهی به نرمال بودن خودت شک می کنی...بی خیال!!!غیر مستقیم گفتن و نوشتن برای یه مخاطب سخته برا منی که عادت به رک گویی و صادقانه حرف زدن دارم گرچه تا حالا خیلی تاوان پس دادم ولی اینجا مال خودمه کسی مجبور نیست بیاد و بخونه یا اصلا به حرفام اهمیت بده... تاوانشم اندازه ی وقتیه که از خودم گرفته می شه...

آره!!!آدم گاهی یه چیزایی رو خیلی خوب می فهمه...می فهمه که فهمیده هاشو خیلی آدمای دورو ورش شاید نفهمن حتی اگه اون آدم نزدیکترین کسش باشه...کسی که قراره شریک یه عمر زندگیش باشه و دلبسته باشه به محبتش ولی نفهمدش... .محبت تبدیل می شه به اسارت عقل... این وسط یکی که عاقل باشه باید دست اون یکی رو بگیره...ببره به جایی که محبت بشه پر پرواز روحی که عقل هدایتش می کنه...اینجوری نیست که همیشه تو مجبور باشی دست اونو بگیری...کمی صبر کنی اونه که می شه بال پرواز تو...

اي دل اندر بند زلفش از پريشاني منال          مرغ زيرك چون بدام افتد تحمل بايدش 

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست           راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

+ نوشته Massy
دوشنبه 1391/02/18
دانیال

هفته ای یه روز اونم یه ساعت و نیم می رم سالن پیش لیلا تا موقع مربیگری بچشو نگه دارم:دانیال چند ماهه...وای که چقدر سخته!!! البته اینشم نه... تصور اینکه لیلا تمام وقتشو باید بهش اختصاص بده و هیچ کار دیگه ای نکنه ...واسه منی که چپ و راست برای خودم سرگرمی و مشغولیت درست می کنم وحشتناکه...اگرچه تماشای شوق و هیجان خنده هاش یه چیزی در حد پروازه ولی وای به اون لحظه هایی که بهانه می گیره...خستگی این یه ساعت و نیم از اون روزایی که کلاسام پشت سر همه خیلی بیشتره... .

بی ربط: نمی دونم لازمه به روی کسی آورد که می فهمی دروغاشو تا احمق فرضت نکنه یا نیاری به روش تا شخصیتش خورد نشه!!!

+ نوشته Massy
یکشنبه 1391/02/17
:-)

وقتی دلت به چیزای بزرگ خوش باشه...به چیزای کوچیکی شاد می شه:

مثل خوردن بستنی یا پاستیل... تماشای قل قلی خوردن توپ والیبال یا دوست شدن با پوریا پسر بداخلاق ۴ ۵ ساله ی شکوفه... .


بی ربط:

۱)شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی

هر لحظه به دام دیگری پا بستی

گفت:شیخ هرآنچه گویی هستم

تو...خود چنانکه می نمایی هستی؟                        خیام

۲) دل اگر دیوانه شد دار الشفای صبر هست

    می کنم یک هفته اش زنجیر و عاقل می شود            وحشی بافقی

 

 

+ نوشته Massy
شنبه 1391/02/16
حکایتی غریب!

زندگی پر از حکایت های غریبه...

اینجا نوشتنم حکایت درس پس دادن شاگردی به استادیه که خودش دونسته هاییش رو برده زیر سوال که مصی مدتهاست داره با باورشون زندگی می کنه...هر روز باورش محکمتر می شه و می خواد بیشتر بدونه.

مثل تمام قصه ها همه چیز با خدا شروع می شه...اینا رو به تویی می گم که وقتی از تنهایی هام شکایت می کردم از بودن خدایی دم می زدی که یادش باید تو دل آدم باشه نه رو قاب اتاقش...که اگه تنهاترین تنهایان شوم باز خدا هست...حالا اینجا ما هممون تنها...بی هیچ معنی و دلیلی از جنس جاودانه ها...وقتی فکر می کنی اگه حتی دنیا پر از عزیزترین کس ها باشه برات و بهترین دلخوشی ها ولی همشون دیر یا زود رنگ فنا می گیره...تو بگو:خدایی که بنده هاشو تنها نمی ذاشت و نمی ذاره!!چه جوری تو این وادی هزار رنگ ممکنه ما رو تنها گذاشته باشه و ولمون کرده باشه به حال خودمون؟؟

مگه نه اینکه تمام مطلق ها خداست-مگه نه اینکه والاترین حقیقت ها تو وجود خدا و صفاتشه که معنی می شه؟؟دانای مطلق-زیبای مطلق-قادر مطلق و...

بگو کدوم نسبتی بالاتر از این مطلق ها بود که  بی اعتقاد شدی به قرآنی که تمام این ها رو تو دوتا کلمه به آدما نسبت می ده و به وجودشون معنی ...اگه بخوایم باشیم:خلیفة الله

همین دوتا کلمه ای که خودت بهتر از من می دونی نه عینش و نه بالاترش-هیچ جا و تو هیچ کتابی پیدا نمی شه...

خیلی حرفا هست که می شه گفت ولی برای تویی که خودت خیلی خوب همه چیو می دونی همین دو تا بسه...به قول خودت "العاقل یکفی بالاشاره"

از ته دلم آرزو می کنم:که ای کاش سر کارم گذاشته باشی-کاش باهام شوخی کرده باشی-خواسته باشی امتحانم کنی...

اینجا می نویسم که اول خودم یادم نره دوم یاد تو بیارم...نگرانم!!!همش فکر می کنم حق دارم بدونم چرا تویی که به من یاددادی حالا اینجوری...اینم نمی گی و لابد من باید بفهمم که حق ندارم و می فهمم!!

+ نوشته Massy
جمعه 1391/02/15
یا رب...
دل ناله کند از من ، من ناله کنم از دل 

یارب تو قضاوت کن

دیوانه منم یا دل . . . ؟
+ نوشته Massy